حاج عليخان اعتماد السلطنة (حاجب الدوله)
33
سفرنامه حاج عليخان اعتماد السلطنه (فارسى)
از پى ظلمت بسى خورشيدها است هنوز به « دمشقِ شام » وارد نگشت ، كه آفتاب خواتينِ زمان ، « مهد عليا » ، ستر كبرى ، امالخاقان ، در مقام كفالت چاكر برآمد . إعطاف « 1 » او ، دعاگو را خالصاً مخلصاً ، استطاعت جوار « مدينهء پيمبر » ، و بقاع « بقيع » و جوار حرم داور ، و بناى منيع « 2 » داد . اگرچه كفارهء عصيان بىپايان را ، چندى گرفتار تب بود . و از سُموم هُموم « 3 » ، به انواع مشقّت و تعب ابتلا داشت ، ليكن به مصداق « . . . لَمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنفُسِ . . . « 4 » همه را سهل مىشمرد و به شوق اين كه ، اقصى مراتبِ دعاگويىِ وجود اقدس را استقصا كرد . رنج راحت دان چه [ چو ] شد مطلب بزرگ هموم را نشاط مىدانست ، و سموم را انبساط . هر كجا باشد شه ما را بساط * هست صحرا گر بود سمّ الخِياط « 5 » عزم صادق ، علّت « 6 » را به صحّت مبدّل كرد . همين كه به موقع اعمال رسيد ، هر غائله « 7 » بود زايل گرديد . عبدِ مجرم ، محرم شد و به زمزمهء لبيك متّرنم « 8 » ، بعد از غسل به آبِ زمزم و طوفِ حرم ، روىِ خاك آلود را ، سفيد كرد . سود بر درگه حقّ روى اميد * ساخت فرشِ ره او موى سفيد « حجرالاسود » را بوسه داد و از عمرِ خود تمتّع برد ، در سعى « صفا و مروه » ، و درك
--> ( 1 ) - مهربانىها ( 2 ) - استوار و رفيع ( 3 ) - غم و غصههاى زهراگين ( 4 ) - نحل : 7 - به آن نمىرسيد مگر با رنج و مشقت بدنها . ( 5 ) - سوراخ سوزن - سوراخهاى ريز در ساق و شاخ و برگ گياهان ( 6 ) - بيمارى ( 7 ) - سختى و گزند ( 8 ) - زمزمه كننده